پیرمرددانا...

ا
پیرمردی را دیدم که در کوچه ای بن بست ، مغازه ای نه چندان زیبا داشت

http://www.hamshahrimags.com/NewsMags/Images/News/Editor/image/sarenakh/7.jpg


 

گفتم : با این جای ناجوری که مغازه زدی ، چه جوری خرجت در میاد و روزیت میرسه ؟

خندید وگفت :

خدا هرفرشته ای را مأمور کاری کرده است ،

یکی جان میگیرد ودیگری روزی می دهد ،

وقتی قرارا باشد فرشته مرگ ، جانت رابگیرد ، در دوردست ترین و پرت ترین نقطه دنیاهم که باشی ، پیدایت کرده وجانت را می گیرد .

فرشته ای هم که قرارا است به دستور خدا روزی من را بدهد ، می تواند مرا در این کوچه بن بست  پیدا کند وروزی أم رابدهد.