شل سیلوراستاین
شل سیلوراستاین
داستان زیبای زیر نشان دهنده نقش امید در زندگی انسان می باشد و ما هم در این گروه با عنصر امید شمع عشق و دوستی و آرامش را به همراه ایمان در کنار شما دوستان روشن نگاه می داریم
امیدواریم که در این گروه علاوه بر اطلاعات بیشتر در تکاپوی انسانیت نیز باشیم
باشد که دوستانی خوب برای یکدیگر و افرادی مفید برای جامعه خویش باشیم.
آرامش، ایمان، عشق و امید
چهار شمع بودند كه به آرامی میسوختند . سكوت طوری بر فضای اتاق خیمه زده بود كه به وضوح میشد صدای درد دلشان را با یكدیگر شنید.شمع اول گفت: من "آرامش" هستم...! هیچ كس نمیتواند از نور من محافظت كند. به هرحال فكر میكنم باید بروم. چون هیچ دلیلی برای ماندن و بیش از این سوختن نمیبینم... رفته رفته شعلهاش كم نور و كم نور تر شد تا اینكه بطور كامل از بین رفت و خاموش شد. شمع دوم گفت: من "ایمان" هستم. گمان نكنم تا مدت زیادی بمانم، وقت رفتنم فرا رسیده و هیچ دلیلی برای بیشتر از این بودنم باقی نمانده من دیگر برای هیچ كس ارزشی ندارم. تا صحبتهایش تمام شد، نسیمی به آرامی وزید و شمع دوم را هم خاموش كرد. شمع سوم با غم زیادی شروع به صحبت كرد: من "عشق" هستم . دیگر قدرتی برای ماندن ندارم دیگر كسی به من اهمیت نمیدهد و مردم قدر مرا نمیدانند و فراموش كردند كه عشق از همه كس به آنها نزدیكتر است، بیشتر منتظر نماند و دوام نیاورد، نورش كاملاً از بین رفت و مانند شمعهای قبلی خاموش شد. ناگهان كودكی وارد اتاق شد و سه شمع اول را خاموش دید، با گریه و اندوه زیادی گفت: ای شمعها ! چرا شعلهتان خاموش شد؟ شما باید تا ابد روشن بمانید و همه جا را نورانی كنید. در آن هنگام شمع چهارم شروع به حرف زدن كرد و گفت: نترس، تا وقتی كه من هستم میتوانم آن سه شمع را روشن كنم و همیشه پر نور نگهشان دارم زیرا من "امید" هستم. كودك با اشتیاق و شتاب فراوانی شمع چهارم را به دست گرفت و با شعله ی امید، آرامش، ایمان و عشق را روشن كرد.
سلام.از اینکه وبم رو انتخاب کردین ممنون.با دادن نظر و ایده منو دلگرم و راهنمایی کنید...ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم ،