html>< سکوت

سکوت
باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست کوروش بزرگ 
قالب وبلاگ

 

 

بچه مسیر زندگیتان را عوض میکند ... همچنین نگاهتان را ...

 

مسیرتان از اتوبان خودخواهی به دیگر خواهی  و                                                                     نگاهتان از زاویه خودمحوی به فرزند محوری تغییر خواهد کرد !                                                             پ.ن. همسر نوشت

[ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ] [ 13:1 ] [ رادین ]
یک عمر

 

تمام خلوت هایش را با گناه پر کرد

حالا خودمانیم

دودوتاچارتا هم بخواهیم حساب کنیم

در تنهایی قبر، چه چیزی به دیدارش می آید؟                                                                                                    پ.ن.همسر نوشت

[ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ] [ 12:57 ] [ رادین ]

 

چقدر زیباست که برای همسرت نامه ای بنویسی و خوبی هایش را بگویی . 

 این کار هم به او میفهماند که فقط بدی هایش را نمیبینی ، هم باعث تکرار آن خوبی ها میشود ...                                                                                                               پ ن :همسرنوشت

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 20:54 ] [ رادین ]

گاهی وقت ها فقط کافیست باهم مهربان شویم ....همین ..... 

مهربان ترین باش !                                                                پ.ن:همسرنوشت

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 20:50 ] [ رادین ]
این روزها در خیابان

 

نیازی به چشم برزخی نیست

خودت افرادی را می بینی

که به حیوان بیشتر شبیه هستند

تا انسان!                                                                                                                                            پ.ن:همسر نوشت

[ چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 ] [ 17:32 ] [ رادین ]
 
این روزها

 

اگر هم قرار باشد ندای *حق

به  گوش کسی برسد

 به گمانم این هندزفری ها

نگذارند!!!

پ.ن: همسر نوشت

[ چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 ] [ 17:30 ] [ رادین ]

به شیطان گفتم: لعنت بر تو باد
لبخند زد
پرسیدم: چرا میخندی؟
... پاسخ داد:از حماقت تو خنده ام میگیرد!
پرسیدم :مگر چه کرده ام؟
گفت: مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی به تو نکرده ام!
با تعجب پرسیدم:پس چرا زمین میخورم؟
جواب داد: نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای...
نفس تو هنوز وحشی است..
تو را زمین میزند.
پرسیدم:پس تو چه کاره ای؟
گفت: هروقت سواری آموختی برای رم دادن اسب تو خواهم آمد...
فعلا برو سواری بیاموز!!!!

[ چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 ] [ 5:10 ] [ رادین ]
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند. این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم گرفتند تا در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند .

در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند ، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده ودو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که «پيترجانسون» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دو شاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد .
[ چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 ] [ 4:37 ] [ رادین ]
 

چه لحظه باشکوهی بود اون لحظه..!

 

وقتی معلم نشده! پا تخته ازمون درس بپرسه وسطش زنگ می خورد..!

 

 

 

 

 

 

 

یکی از مزایای پسر بودن اینه که هرچقد دلت خواس میتونی گریه کنی

 

آخرش دستتو محکم بمالی به چشمت، هیچچچچی نمیشه!

 

نه ریمیلت پخش میشه نه سایه ات بهم میریزه ….!

 

 

 

 

 

 

 

مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید:

 

- میتونم بهت اعتماد کنم ؟!

 

در تاریخ حتی یک مورد  جواب منفی ثبت نشده!!!

 

 

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 23:0 ] [ رادین ]
 برﺍﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ؛

 

ﻋﻄﺮﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ !

 ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﺑﻮﯾﯽ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ؛

ﮔﺮﻡﺳﺮد ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﻠﺦ !

ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﻋﻄﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪﺍﯼ ﻧﺴﺒﺘﺎً ﺩﻭﺭ ﮐﻪ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻮﯾﺶ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭﺗﺮﺍﺳﺖﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ !

ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﯼ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽﺗﺮﻧﺪ !

ﮔﻮﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻟﻄﻒ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﻣﯽﮐﻨﺪ!!

 

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 4:20 ] [ رادین ]
تا حالا دقت کردین چقدر حرص آوره که سر غذا

دقیقا اون چیزی رو بر میدارن که تو کلی تو ذهنت واسش نقشه کشیده بودی

 

 

 

امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان .

یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد!

پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری!

یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!

طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!

 

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 3:44 ] [ رادین ]
ما بچه بودیم یه بازی بود به نام :

«همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» …

صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !

 

 

 

خدایا

مارو ببخش که در کار خیر

یا “جار” زدیم…

یا “جا” زدیم…

 

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 4:48 ] [ رادین ]
كودكی

از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت

خدا گفت ان را در خواسته هایت جستجو کن

و از من بخواه تا به تو بدهم با خود فکر کرد و فکر کرد

گفت اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم

خداوند به او داد

گفت اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم

خداوند به او داد

اگر ….. اگر ……. و اگر……..

اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود

از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم

خداوند گفت باز هم بخواه

گفت چه بخواهم هر انچه را که هست دارم

گفت بخواه که دوست بداری

بخواه که دیگران را کمک کنی

بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی

و او دوست داشت و کمک کرد

و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند

و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد

رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست

در نگاه و لبخند دیگران

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 6:48 ] [ رادین ]
از گنه دم به دمم آتش طوفنده شدم

 

هم شدم از تؤبه خجل، هم ز تو شرمنده شدم

 

صاحب من! خالق من! داور من! یاور من!

 

حیف تو را داشتم و غیر تو را بنده شدم

 

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 6:23 ] [ رادین ]
خدایا ....

 


دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت !


نزدیـــک!


بی خطــــر!


بخشــــنده!


بی منّــــــــت!

 

 

 

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 6:18 ] [ رادین ]


اگر بنا باشد تا آیه ای از قرآن کریم را بعنوان مجرب ترین آیه جهت وسعت رزق و روزی و گشایش کسب و کار و خیر و برکت بدانیم، بدون شک آن آیه؛ آیات 2و3 سوره طلاق است که به و من یتق الله مشهور می باشد. در خصوص خواص این آیات، بزرگان فرموده اند که تأثیرآن در گشایش روزی و برکت در رزق مجرب و تضمینی است اما باید با اخلاص و مداومت خوانده شود.  


پیامبر اکرم(ص) فرمود: من آیه اى را در قرآن مى شناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن آن شوند براى حل مشکلات آنها کافى است و آن آیات سوّم و چهارم سوره طلاق است :

             

وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْث لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْىء قَدْراً» 

                                                                                                                                         

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 6:13 ] [ رادین ]

چهل روز گذشت و ما هنوز چله نشین کوی سوگ تو ایم سردی برف و سنگ و کتیبه نیز بی تاثیر بود می گویند داغ ؛ چهل روز است سنگ که بیاید سختی دل نیز خواهد آمد ؛ امید رنگ می بازد و آتش فراغ خاموش می شود !!!

نه باور کن جنس ما از سنگ نیست ... ما را با سنگ چه کار ؟ جنس ما از نوع بیقراری و بی پناهی است .
انگار آتشی نو برافروخته و گوشت و پوستی تازه برای سوختن ؛ بر تن مان روییده است ... 

بمیرم برای فرزندانت که با دست خود منزل جدیدت را سنگ کردند و با اشک چشم ؛از خاک و سیمان ملاتی چسبناک برای  پیوندی ناگسستنی بین تو و خاک ! نه ... تو و آسمان ؛ مهیا کردند !!
حقیقت ندارد اگر بگویم ، وقتی تو نیستی به صبح نمی رسد، شب تب دار مهتاب و به شب نمی رسد روز بی فروغ آفتاب ...هم شب مان صبح می شود و هم روزمان شب ؛ بی تو اما به سختی .

اطلاعیه چهلمین روز پیوند تو با آسمان چاپ شد ؛ به عکست خیره شدم و نگاه مان به هم گره خورد ؛ تا صدا مرد ، اشک جان گرفت کاش از صدایم آموخته بودم پیشمرگ شدن را...
 اولین یاسین نصفه - نیمه را برایت خواندم ؛ سوره ای که هرگز نصفه نخوانده بودمش .
انا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدموا و اثارهم ... به زنده بودنت ایمان دارم و آسوده خاطرم فقط مرددم که چه کسی زنده تر است ؟من یا تو ؟! یقینا تو ...

چهل رو از مرگ ناگهانی داماد عزیزمان گذشت...ممنون میشم ازتمام دوستانی که بهم سر میزنند باخواندن فاتحه روحش رو شاد کنند...ان شاالله که غم نبینید...



[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 6:29 ] [ رادین ]

گفته مي شود در اثناي جنگ جهاني هوانوردي روسي به هنگام پرواز اكتشافي يقاياي يك كشتي بسيار بزرگ را مشاهده كرد. اخيراً توسط ماهواره، جستجويي در باره ي بقاياي كشتي نوح به عمل آورده اند و آن را در ارمنستان كنوني يافته اند.

 

وقتي باستان شناسان روسي در وادي قاف مشغول حفاري بودند به چند تخته ي قطور پوسيده برخوردند كه بعداً معلوم شد قطعات جدا شده از كشتي نوح (عليه السلام) مي باشد.

 

در سال ديگر به بررسي و حفاري ادامه دادند و به تخته ي قطور ديگري برخوردند كه به صورت لوحي كهن ترين خطوط بر روي آن منقوش بود؛ بي آنكه پوسيده باشد؛ گفته ميشود هم اكنون اين لوح در موزه آثار باستاني مسكو در معرض ديد توريست هاست.

 

اداره كل باستان شناسي شوروي هيأتي مركب از هفت نفر خط شناس روسي و چيني را مأمور بررسي و تحقيق كرد. اين هيأت پس از هشت ماه مطالعه و مقايسه چنين گزارش دادند:

 

1: اين لوح از همان جنس پاره تخته هاي كشتي نوح است.

 

2: حروف آن به لغت ساماني يا سامي است كه ريشه و اصل لغات منسوب به سام بن نوح است.

 

3: معني كلمات اين چنين است: اي خداي من! و اي ياور من! به رحمت و كرمت مرا ياري نما و به پاس خاطر نفوس مقدسة پارقليطا مئدمئد، ايليا، طيطه، شبر و شبير، آنان كه همه بزرگان و گرامي هستند و جهان به بركتشان برپاست، به احترام آنان مرا ياري كن، تنها تويي كه مي تواني مرا به راه راست هدايت كني.

 

برخي، اين پنج نام را به ترتيب به نامهاي پنج تن آل عبا – محمد (ص)، علي (ع)، فاطمه(س)، حسن (ع) و حسين (ع) منطبق دانسته اند.مجله راه قران

شرح کامل در ادامه مطلب

 

اللهم صلی علی محمد و ال محمد


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 5:48 ] [ رادین ]
بابا جون؟

- جونم بابا جون؟

این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟

- خب… خب… خب حتما اینجوری راحتتره دخترم

یعنی با لباس راحتی سختشه؟

- آره دیگه، بعضیها با لباس راحتی سختشونه!

 

پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتی؟

- …….هیس بابایی، دارم فیلم میبینم

باباجون، کم آوردی؟!

- نه عزیزم، من کم بیارم؟ اصلا هر سوالی داری بپرس تا جواب بدم

خب راستشو بگو چرا این خانمه با مانتو خوابیده بود؟


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 6:25 ] [ رادین ]
پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه میخواستم با تمام وجودم داد بزنم :به خاطر تو،
بهش گفتم:بخاطر هیچکس
پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو،
با یک بغض غمگین گفتم:بخاطر هیچ چیز
ازش پرسیدم:تو بخاطر کی زنده هستی؟
ر حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت:
بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زنده است!!!!

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 8:36 ] [ رادین ]
دختره به پسره میگه : اگه میخوای باهم باشیم باید خرجم کنی!الان یه ماهه پسره رفته روستا خر جمع کنه!                                                                                                                                                                                                                                           

دیشب رفتم پارک
۳ نفر والیبال بازی میکردن
۲ نفر بدمینتون
۲ نفرم تخته
.
.
.
.
.
.

یه دویست سیصد نفری هم زغال میچرخوندن
ینی من کشته تفریحات سالم مملکتم!                                                                                                                                                                                                                              پدر به دختر: پاشو یه لیوان اب بیار برا بابا
دختر به پدر: ول کن بابا دارم تلویزیون میبینم حال ندارم
دختر کوچیکتر به بابا: بابا ولش کن این خیلی بی ادبه پاشو برو خودت بخور یه لیوانم واسه من بیار                                                                                                                                                                                                                   واکنش کودکان ب کتک در ایران و خارج
خارج:جیغ...داد...گریه...افسردگی...روانپزشک
ایران:مادره تا سر حد مرگ بچه رو کتک میزنه اونوقت اون بچه برمیگرده میگه:هه هوهوهو اصلنم درد نداشت...                                                                                                         

[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 9:19 ] [ رادین ]
‏به افتخار تمام پدرهاى عزيز !‏
[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 9:11 ] [ رادین ]
خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم ،

تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفا دار دیدم و بی وفایی نمودم 
ولی هرکجا که رفتم سرشکسته باز گشتم تو را گرم دیدم و در سرد ترین لحظات به سراغت آمدم 
اما .............. تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی ؟
خدایا می خوانمت در بلندی که خودت بلندترینی 
میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینی 
می دانمت رحمتت که خودت رحیم ترینی 
می دانمت به بزرگی که خودت بزرگ ترنی
همه ی این می خوانمت ها و میدانمت ها بهانه ای هست تا بگویم 
"خدایا دوستت دارم "
                                                                                                                                                                                                                                                                                  خدایا کودکان گل فروش را می بینی ؟ مردان خانه به دوش ؟ زبانهای عشق فروش ؟ انسانهای آدم فروش ،همه را می بینی ؟
می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم .
زمینت دیگر بوی زندگی نمی دهد .                                                                                                                                                                                                                                  روزی انسان از پروردگار پرسید : 
خدایا اگر همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده است پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد ؟
پروردگار خندید و گفت : شاید من نوشته بودم " که هر چه آرزو کرد "                                                                                                                                                                                                                                                          خدایا.....
آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که کسی به وجد نیاید از نبودنم.

                                    التـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــماس دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 7:29 ] [ رادین ]
 
من خدایی دارم که در  این نزدیکی هاست

 

نه در آن بالاها

مهربان، خوب، قشنگ

چهره اش نورانی است

گهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من

او مرا می فهمد                                                                                                                         پ.ن:همسرنوشت

 

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 22:38 ] [ رادین ]
مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت: اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي. مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش. مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد. به راهش ادامه داد. ... به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت : بايست مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد. بازهم نجات پيدا كرده بود. مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكري كرد و گفت : - اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي ؟؟؟                                                                                                                                                                                          تا حالا دقت کردین وقتی دعواتون با یکی تموم میشه تازه جواب های بهتری به ذهنتون میرسه؟!                                                                                                                                                                                                                                               پدر به دختر: دخترم این موقع شب تو بالکن چیکار میکنی؟دختر: دارم ماهو میبینم بابایی!پدر: پس بی زحمت به ماهت بگو خبر مرگش اون ماشینشو خاموش کنه، صداش نمیذاره بخوابیم!!!                                                                                                                                                                                                                                             آیا می دانید تاثیر جمله
«این مکان مجهز به دوربین مداربسته می باشد»
به مراتب بیشتر از
جمله «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید» می باشد !
یکم خجالت بکشیم                                                                                                                                                                                                                                                      

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 8:20 ] [ رادین ]

گاهی با یک قطره، لیوانی لبریز می شود

 

گاهی با یک کلام، قلبی آسوده و آرام می گردد

 

گاهی با یک کلمه، یک انسان نابود می شود

 

گاهی با یک بی مهری، دلی می شکند و...

 

مراقب بعضی "یک" ها باشیم که در عین ناچیزی، همه چیزند.

 

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/flow.matalebeziba.ir.jpg

 

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 8:29 ] [ رادین ]


در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیر نشین در شهر واشنگتن دی سی، صبح زود مردم آن منطقه که اکثرا کارگران معدن و یا صاحب مشاغل سیاه بودند از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند.
زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمی کردند! بلکه به اجبار زنده بودند، ریاضت می کشیدند تا نمیرند...
آن روز طبق معمول مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند، نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانه باز می گردند و یا باید با دستان خالی به خانه های محقرانه شان بروند و شرمنده فرزندانشان شوند...
با این افکار خود را برای روزی مشقت بار آماده می کردند که ناگهان! صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید...
آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر را از رفتن باز نگه داشت...
اکثرا آنها با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه می شوند ولی بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن اجرای کوچک بود جمع شدند.
 حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک ریختند، خندیدند و به خاطراتشان فکر کردند...
سرانجام نیز ویولونیست خیابانی که مردی سی و پنج ساله بود کارش که تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در میان تشویق بی امان مردم و همان حال و احوال همه را به صف کرد و به همگی که حدود سیصد نفر بودند مقدار پولی داد و سپس در حالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و آنجا را ترک کرد تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه ها به دوستانشان بگویند...
اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست سی پنج ساله کسی نیست جز جاشوا بل، یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که سه روز قبل بلیت کنسرتش هر کدام صد دلار به فروش رفته بود...
فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت: من فرزند فقرم، آن روز وقتی در اجرای کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که تهی دستان را از یاد برده ام به همین خاطر به آن محله فقیر نشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیم را تکرار کردم، بعد از آن هم وقتی متوجه شدم که اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند تمام پولی که از کنسرت نصیبم شده بود را در میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم ...

*
*
چه خوب و دوست داشتنی اند انسان هایی که وقتی به منزلت و مقامی دست پیدا می کنند، مردم و گذشته شان را فراموش نمی کنند...

[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 7:33 ] [ رادین ]


یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که خرابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "
ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آخرش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!

پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم...

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 14:21 ] [ رادین ]

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 14:16 ] [ رادین ]
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/rozimiayad.matalebeziba.ir.jpg

خدایا! میدانم روزی از راه خواهد رسید و به این دلتنگی ها پایان می دهد.
روزی که زندگی در آن دلچسب می شود و گله ای باقی نمی ماند.
روزی که انسان ها به خاطر دنیایی که ارزشی ندارد تحقیر نمی شوند.
روزی که آدم ها بابت شادی و لبخند محاکمه نمی شوند و بغض نمی کنند.
روزی که دل ها شکسته نمی شود و حرمت ها به زیر پا نمی افتد.
روزی که رنگ پوست و قامت انسان ها شأن و منزلت انسان ها را شکل نمی دهد.
روزی که همه جا پر می شود از دست هایی که به یاری افتاده ای می شتابند
و شانه هایی که اشک ها بی منت بر آنان جاری می شوند و آرام می گیرند.
روزی که که اعتقادات پوچ، زندگی را بر کام انسان های مظلوم تلخ نمی کند.
روزی که خدای همه یکی می شود و در پس چهره هایی که ادعای خدایی می کنند پنهان نمی شود.
روزی که آدم ها خدای بخشنده را به خاطر ترس، ستایش و مهربان مهربانان و آفرینده عشق را طور دیگری ترسیم نمی کنند و زندگی را در تلخی و واهمه ی آخر کار نمی گدرانند.
روزی که همش می شود عشق، آرامش، محبت، دوستی و فقط خوبی خوبی و خوبی ...

*
*
آخرش میآد جمعه ای که غروبش دلنشینه ...

[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 8:5 ] [ رادین ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام.از اینکه وبم رو انتخاب کردین ممنون.با دادن نظر و ایده منو دلگرم و راهنمایی کنید...ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم ،

این زمستان را مبین ، ما هم بهاری داشتیم ...
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ